تو که اهل این همه خوابیدن نبودی.... پس چرا الان خوابی و منو تنها گذاشتی ؟
مگه نمبینی تمام شهر بیداره ؟ صدای سوت هاشونو نمیشنوی ؟ منتظر مان... منتظر توان....
میدونی اگه بیدار شی چه غوغایی میشه ؟ طوفانی به پا میشه.... تو وجود من...
میترسم... نه از خوابیدنت... از خواب موندنت.... میترسم روز بعد.... نه روز بعد خیلی دیره! میترسم ساعت بعد... اصلا میترسم لحظه ی بعد دنیا تموم شه و تو هنوز خواب باشی.... تو خواب باشی و تو همون خواب ما نیست شیم! نابود شیم! محو شیم..... میدونی اونوقت چی میشه ؟ اونوقت تو فرصت زندگی رو از من و خودت گرفتی... اونوقت در حق من ظلم کردی...
ببین! همه چیز برای بیداریت آمادست... همه چیز! پس بیدار شو.... بیدار شو تا دوباره صدای تپشت تو گوش یه دنیا رو کر کنه....
بیدار شو... لطفا!
برچسب:
نویسنده: ماهان کمالی